یلدا!
تا نفسی هست بگو، هرچی دلت خواست بگو...
تا نفسی هست بگو، هرچی دلت خواست بگو...
همین که فکر کنم
من و تو
دو نفریم
دلتنگ تر میشوم...
برای تو...
#عباس_معروفی
حستو توی این دل تنها معجزه کرده
من تو رو خواستم تو رو دارم نمیخوام دیگه اون روزا برگرده
سخته بتونم بی تو بمونم حالا میدونم گم شدی توی دنیای منو خیلی پریشونم
سخته بمونم توی غریبی تو که میدونی بی تو نمیتونم
من حسی جز تو ندارم نه اینبار نمیزارم
هیچکی جای تو باشه دنیام داره میپاشه
آزادم کن از این بند تنهایی بغلم کرد دور از دستتات
تو این دنیایه دو روزه حیفه قلبی بسوزه
آتیش تو نفسامه درده خاطره هامه
عادت کردم عزیزم اشکامو اینجا بریزم پیشه چشمات پیشه چشمات —
خیلی جاها بود که باتو قبلا اونجا نبودم
وقتی تو بودی تنها بودم باز تنها نبود
میمیرم حالا تو نباشی چی میشد جدا از تو نمی موندم
عاشقتم که مثل همیشه فکره منی تو
حیف که نفهمیدم دل تنها میمیره بی تو
تو یه کاری که که بفهمم این دفه حرفه حسابتو
من حسی جز تو ندارم نه اینبار نمیزارم
هیچکی جای تو باشه دنیام داره میپاشه
آزادم کن از این بند تنهایی بغلم کرد دور از دستتات
تو این دنیایه دو روزه حیفه قلبی بسوزه
آتیش تو نفسامه درده خاطره هامه
عادت کردم عزیزم اشکامو اینجا بریزم
پیشه چشمات پیشه چشماااااااااااات
1 - تابوتم را پزشکان حمل کنندتا همه بدانند هیچ طبیبی نمیتواند جلو مرگ را بگیرد .
2 - تمام طلاهایم را در مسیر حرکتم بریزید تا مردم بدانند مال نتوانست نجاتم دهد.
3 - دست هایم را از تابوت بیرون بگذارید تا بدانند که باید با دست خالی رفت ...
و چقدر زیباست حرف زرتشت که میگوید:
ای کاش آنقدر آب داشتم تا جهنم را خاموش میکردم
و آنقدر آتش داشتم تا بهشت را میسوزاندم
که مردم خدا را برای خودش بپرستند
نه برای بهشت و جهنم...!!!!!!!!!!
شعری از پابلو نروادا با ترجمه : احمد شاملو.
خواندنش حس خوبی را ایجاد
می کند. حتی چند باره خواندنش.
به آرامي آغاز به مردن ميكني
اگر سفر نكني،
اگر كتابي نخواني،
اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،
اگر از خودت قدرداني نكني.
به آرامي آغاز به مردن ميكني
زماني كه خودباوري را در خودت بكشي،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن ميكني
اگر برده عادات خود شوي،
اگر هميشه از يك راه تكراري بروي،
اگر روزمرّگي را تغيير ندهي،
اگر رنگهاي متفاوت به تن نكني،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني.
تو به آرامي آغاز به مردن ميكني
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش واميدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوري كني.
تو به آرامي آغاز به مردن ميكني
اگر هنگامي كه با شغلت يا عشقت شاد نيستي، آن را عوض نكني،
اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني،
اگر وراي روياها نروي،
اگر به خودت اجازه ندهي،
كه حداقل يك بار در تمام زندگيت
وراي مصلحتانديشي بروي.
امروز زندگي را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاري كن!
نگذار كه به آرامي بميري!
شادي را
فراموش نكن!

حتی بهترین “مرد” ها هم نمی توانند بفهمند،
“زن” عاشق چقدر کم صبر است...
گاهي آدم مي مونه بين بودن يا نبودن
به رفتن که فکر مي کني
مي خواي بمونی
رفتاري مي بيني که انگار بايد بري ...!
و اين بلاتکليفي خودش
کلــــــي جـــــــهنمه ...
روزای بده تنهایی!
خدایا شکرت...
i love my god...............
شکسپیر گفت
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند
زندگی کوتاه است
پس به زندگی ات عشق بورز
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن
قبل از تنفر » عشق بورز

ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﻫﻨﺪ .
ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ ﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﮐﺮﻡﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ
ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ؟
ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ .
ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺗﯿﺮ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺁﺟﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﺎﺧﺎﺭﺟﯽ؟ ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﻫﺎ،
ﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺩﻭﺧﺖ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡ
ﺩﺳﺘﺎﻡ ﺯﺑﺮ ﺷﺪﻩ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻢ . ﺍﮔﻪ
ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﺑﻬﺘﺮﻩ ، ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺑﺪﻩ
متصدی داروخانه لبخند روی لباش یخ زد ..
(( ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻨﺪﻳﺪﻥ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻳﺎﺩﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺨﻨﺪﻳﻢ ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ
ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺨﻨﺪﯾﻢ ))
admin Ebi

لیلی مرد از غمه دوری چرا مجنون نمیاد
روی ماهش کجا پنهون شده، اون رفته کجا..چرا از اونوره ابرا دیگه بیرون نمیاد
نیتت رو واسه فاله قهوه کردم..ولی حیف عکس چشمای قشنگت توی فنجون نمیاد
دوتا صندلی چوبی، که منو تورو بشونه واسه ی گفتن خوبی
من ازین دنیا چی میخوام...
یه وجب زمین خالی، همونقدر که یک اتاقک بشه خونه ی خیالیمن ازین دنیا چی میخوام...
یه جعبه مداد رنگی، میکشم رو تنه دنیا رنگ خوبی و قشنگی
بردارم بزر محبت واسه بارداری باغچه
من ازین دنیا چی میخوام، دوتا بال برای پروازبرم تا روز تولد برسم به فصل آغاز
مسخره است اگر نفهمی؛
احمقانه است اگر اصرار کنی ....
لبخند دارند، همان ها که هميشه هستند براي همه هستند، آدمهاي ساده را بايد مثل يک تابلوي
نقاشي ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است! بسکه هر کسي از راه ميرسد يا ازشان
سوءاستفاده ميکند يا زمينشان ميزند يا درس ساده نبودن بهشان ميدهد، آدمهاي ساده را دوست
دارم، آنان که بوي ناب " آدمي " ميدهند
چه روزهایی را بی تو در خلوت خود سرکردم
چه روزهایی را به یادت از خواب پریدم
اما افسوس ندیدمت... چه حس غریبی بود ....
ساکت نشستمو افسرده می شدم اما نبودیُ تو
حس غریبی بود من عاشقت شدم
روزها رد کردمو اما نبدی ُ تو
افسوس ک ندانسته این روزها ردکردی
چه عاشقانه با نگاهم صدایت کردم
اما چه غریبانه نگاهت را دزدیدی...
|
باغِ آينه : احمد شاملو
چراغي به دستام چراغي در برابرم
|
۲/۱۹

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است
یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت، غصه هم میگذرد آن
چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند. لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه
مپوشان هرگز .
"سهراب سپهری "