به نام آرامش دهنده قلبها

یلدا!

مست بگو، راست بگو، تا شب یلداست بگو...

تا نفسی هست بگو، هرچی دلت خواست بگو...

+ نوشته شده در سه شنبه ۱ دی۱۳۹۴ ساعت 1:31 توسط مریم |


من و تو...

دلتنگی من و تو تمام نمی شود!

همین که فکر کنم

من و تو 

دو نفریم

دلتنگ تر میشوم...

برای تو...

#عباس_معروفی

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ آذر۱۳۹۴ ساعت 22:52 توسط مریم |


 من همه چیزم قبله تو انگار یخ زده سرده

حستو توی این دل تنها معجزه کرده

من تو رو خواستم تو رو دارم نمیخوام دیگه اون روزا برگرده

سخته بتونم بی تو بمونم حالا میدونم گم شدی توی دنیای منو خیلی پریشونم

سخته بمونم توی غریبی تو که میدونی بی تو نمیتونم

من حسی جز تو ندارم نه اینبار نمیزارم

هیچکی جای تو باشه دنیام داره میپاشه

آزادم کن از این بند تنهایی بغلم کرد دور از دستتات

تو این دنیایه دو روزه حیفه قلبی بسوزه

آتیش تو نفسامه درده خاطره هامه

عادت کردم عزیزم اشکامو اینجا بریزم پیشه چشمات پیشه چشمات —

خیلی جاها بود که باتو قبلا اونجا نبودم

وقتی تو بودی تنها بودم باز تنها نبود

میمیرم حالا تو نباشی چی میشد جدا از تو نمی موندم

عاشقتم که مثل همیشه فکره منی تو

حیف که نفهمیدم دل تنها میمیره بی تو

تو یه کاری که که بفهمم این دفه حرفه حسابتو

من حسی جز تو ندارم نه اینبار نمیزارم

هیچکی جای تو باشه دنیام داره میپاشه

آزادم کن از این بند تنهایی بغلم کرد دور از دستتات

تو این دنیایه دو روزه حیفه قلبی بسوزه

آتیش تو نفسامه درده خاطره هامه

عادت کردم عزیزم اشکامو اینجا بریزم

پیشه چشمات پیشه چشماااااااااااات

+ نوشته شده در سه شنبه ۷ مهر۱۳۹۴ ساعت 17:42 توسط مریم |


سه حرف اخر کورش:

 

1 - تابوتم را پزشکان حمل کنندتا همه بدانند هیچ طبیبی نمیتواند جلو مرگ را بگیرد .

 

2 - تمام طلاهایم را در مسیر حرکتم بریزید تا مردم بدانند مال نتوانست نجاتم دهد. 

 

3 - دست هایم را از تابوت بیرون بگذارید تا بدانند که باید با دست خالی رفت ...

 

و چقدر زیباست حرف زرتشت که میگوید:

 

ای کاش آنقدر آب داشتم تا جهنم را خاموش میکردم

و آنقدر آتش داشتم تا بهشت را میسوزاندم

که مردم خدا را برای خودش بپرستند

نه برای بهشت و جهنم...!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه ۷ تیر۱۳۹۴ ساعت 0:53 توسط مریم |


:-)...!!!!

+ نوشته شده در شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ ساعت 20:34 توسط مریم |


فراموش نکن!

شعری از پابلو نروادا با ترجمه : احمد شاملو. 
خواندنش حس خوبی را ایجاد 
می کند. حتی چند باره خواندنش.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني
اگر سفر نكني،
اگر كتابي نخواني،
اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،
اگر از خودت قدرداني نكني.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني
زماني كه خودباوري را در خودت بكشي،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني
اگر برده عادات خود شوي،
اگر هميشه از يك راه تكراري بروي،
اگر روزمرّگي را تغيير ندهي،
اگر رنگهاي متفاوت به تن نكني،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني.

تو به آرامي آغاز به مردن ميكني
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وامي‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوري كني.

تو به آرامي آغاز به مردن مي‌كني
اگر هنگامي كه با شغلت‌ يا عشقت شاد نيستي، آن را عوض نكني،
اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني،
اگر وراي روياها نروي،
اگر به خودت اجازه ندهي،
كه حداقل يك بار در تمام زندگيت
وراي مصلحت‌انديشي بروي.

امروز زندگي را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاري كن!
نگذار كه به آرامي بميري!
شادي را 
فراموش نكن!

 
+ نوشته شده در شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ ساعت 19:37 توسط مریم |


مرد!

 

 

 

حتی بهترین “مرد” ها هم نمی توانند بفهمند،

 


“زن” عاشق چقدر کم صبر است...

 

+ نوشته شده در شنبه ۲۹ آذر۱۳۹۳ ساعت 1:11 توسط مریم |


بلاتکلیفی!

ღღ ntmn.blogfa.com ღღ

گاهي آدم مي مونه بين بودن يا نبودن

به رفتن که فکر مي کني

اتفاقي مي افته که منصرف مي شی 

مي خواي بمونی 

رفتاري مي بيني که انگار بايد بري ...!

و اين بلاتکليفي خودش

کلــــــي جـــــــهنمه ...

 

+ نوشته شده در شنبه ۲۹ آذر۱۳۹۳ ساعت 1:8 توسط مریم |


خوبم مرسی!

+ نوشته شده در شنبه ۲۹ آذر۱۳۹۳ ساعت 0:56 توسط مریم |


dfg

 

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۴ آذر۱۳۹۳ ساعت 1:2 توسط مریم |


+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ آذر۱۳۹۳ ساعت 14:8 توسط مریم |


:-)

لمروزم از اون روزای بد بووووووووووود.

روزای بده تنهایی!

خدایا شکرت...

i love my god...............

+ نوشته شده در شنبه ۲۲ آذر۱۳۹۳ ساعت 18:18 توسط مریم |


شکسپیر گفت
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند
زندگی کوتاه است
پس به زندگی ات عشق بورز
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن
قبل از تنفر » عشق بورز

‏شکسپیر گفت
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند
زندگی کوتاه است
پس به زندگی ات عشق بورز
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن
قبل از تنفر » عشق بورز‏
+ نوشته شده در شنبه ۲۲ آذر۱۳۹۳ ساعت 18:14 توسط مریم |


ﻭﺍﺭﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ

ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﻫﻨﺪ .
ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ ﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﮐﺮﻡﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟

ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ
ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ؟
ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ .
ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺗﯿﺮ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺁﺟﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﺎﺧﺎﺭﺟﯽ؟ ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﻫﺎ،

ﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺩﻭﺧﺖ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡ
ﺩﺳﺘﺎﻡ ﺯﺑﺮ ﺷﺪﻩ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻢ . ﺍﮔﻪ
ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﺑﻬﺘﺮﻩ ، ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺑﺪﻩ

متصدی داروخانه لبخند روی لباش یخ زد ..

(( ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻨﺪﻳﺪﻥ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻳﺎﺩﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺨﻨﺪﻳﻢ ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ 
ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺨﻨﺪﯾﻢ ))
admin Ebi

‏ﻭﺍﺭﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ
ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﻫﻨﺪ .
ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ ﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﮐﺮﻡﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟

ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ
ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ؟
ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ .
ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺗﯿﺮ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺁﺟﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﺎﺧﺎﺭﺟﯽ؟ ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﻫﺎ،

ﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺩﻭﺧﺖ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡ
ﺩﺳﺘﺎﻡ ﺯﺑﺮ ﺷﺪﻩ، ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻢ . ﺍﮔﻪ
ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﺑﻬﺘﺮﻩ ، ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺑﺪﻩ

متصدی داروخانه لبخند روی لباش یخ زد ..

(( ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻨﺪﻳﺪﻥ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻳﺎﺩﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺨﻨﺪﻳﻢ ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ 
ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺨﻨﺪﯾﻢ ))
admin Ebi‏
+ نوشته شده در شنبه ۲۲ آذر۱۳۹۳ ساعت 18:3 توسط مریم |


بی بهانه!

غمگین دیدارم ...

ببین غمگین،

ببین دلتنگ دیدارم...

ببین

خوابم نمی آید،

بیدارم...

نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:

تورا بیش از همه کس دوست میدارم
 
 
 
 
 
 
 
 

بارون ...

همه بغضشون گرفته..چرا بارون نمیاد

لیلی مرد از غمه دوری چرا مجنون نمیاد

روی ماهش کجا پنهون شده، اون رفته کجا..چرا از اونوره ابرا دیگه بیرون نمیاد

نیتت رو واسه فاله قهوه کردم..ولی حیف عکس چشمای قشنگت توی فنجون نمیاد

 

 

دنیا ...

من ازین دنیا چی میحوام...

دوتا صندلی چوبی، که منو تورو بشونه واسه ی گفتن خوبی

من ازین دنیا چی میخوام...

یه وجب زمین خالی، همونقدر که یک اتاقک بشه خونه ی خیالی

من ازین دنیا چی میخوام...

یه جعبه مداد رنگی، میکشم رو تنه دنیا رنگ خوبی و قشنگی

 

 

کاشکی ...

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم...

هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم...

هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره...

هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره...
 
 
 
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴ مهر۱۳۹۲ ساعت 12:45 توسط مریم |


تنهایی ...

تنهایی ...

رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب...

آب در حوض نبود

ماهیان می گفتند:

هیچ تقصیر درختان نیست

ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب، لب پاشویه نشست

و عقاب خورشید، آمد اورا به هوا برد که برد
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴ مهر۱۳۹۲ ساعت 12:40 توسط مریم |


منم و ...

منم و ...

منم و یه دست و دل باز از توی قلک تاقچه

بردارم بزر محبت واسه بارداری باغچه

من ازین دنیا چی میخوام، دوتا بال برای پرواز

برم تا روز تولد برسم به فصل آغاز

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴ مهر۱۳۹۲ ساعت 12:40 توسط مریم |


طنز تصویری :))))

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴ مهر۱۳۹۲ ساعت 11:27 توسط مریم |


جاده هایی با تونل های زیبا از درختان

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴ مهر۱۳۹۲ ساعت 11:19 توسط مریم |


واژه های باران

 
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ خرداد۱۳۹۲ ساعت 22:28 توسط مریم |


همسفر...

 
زندگي دفتري از خاطره است

يك نفر در دل شب ، يك نفر در دل خاك

يك نفر همدم خوشبختي هاست ، يك نفر همسفر سختي هاست

چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد ، ما همه همسفريم

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ خرداد۱۳۹۲ ساعت 22:23 توسط مریم |


آه... !

  • سعی* کن آنقدر کامل باشی*، که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران، گرفتن خودت از آنها باشد.

 

 

  • غم انگیز است اگر تو را نخواهد؛


                                      مسخره است اگر نفهمی؛


                                                              احمقانه است اگر اصرار کنی ....

 

 

  • به سرنوشت بگویید اسباب بازی هایش بیجان نیستند آدمند میشکنند!

 

  • آدمهاي ساده را دوست دارم، همان ها که بدي هيچ کس را باور ندارند، همان ها که براي همه

    لبخند دارند، همان ها که هميشه هستند براي همه هستند، آدمهاي ساده را بايد مثل يک تابلوي

    نقاشي ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است! بسکه هر کسي از راه ميرسد يا ازشان

    سوءاستفاده ميکند يا زمينشان ميزند يا درس ساده نبودن بهشان ميدهد، آدمهاي ساده را دوست

    دارم، آنان که بوي ناب " آدمي " ميدهند

                             باران شدید روی گلبرگ گل رز سرخ میبارد .gif      

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۹۲ ساعت 21:13 توسط مریم |


تولد تولد تولدت مبارک............

.......♥#########♥
.....♥###  ۹۲/۲/۱۹ ###♥
...♥###############♥
..♥#################♥..................♥###♥
..♥##################♥..........♥#########♥
....♥#################♥......♥#############♥
.......♥################♥..♥###############♥
.........♥################♥################♥
...........♥###############################♥
..............♥##########میدونی که چه روزیه؟#####♥
................♥#########################♥
..................♥######################♥
....................♥###################♥
......................♥#################♥
.......................♥##    تولدت مبارک    ##♥
...........................♥###########♥
.............................♥#########♥
...............................♥#  عزیزم  #♥
.................................♥#####♥
...................................♥###♥
.....................................♥#♥
.......................................♥
.......................................♥
.....................................♥
...................................♥
.................................♥
..............................♥
............................♥
.........................♥
......................♥
..................♥
.............♥
.........♥
......♥
....♥
......♥......................♥...♥
..........♥.............♥............♥
..............♥.....♥...................♥
...................♥.....................♥
................♥......♥..............♥
..............♥.............♥....♥
.............♥
...........♥
..........♥
.........♥
.........♥
..........♥
..............♥
...................♥
..........................♥
...............................♥
.................................♥
.................................♥
..............................♥
.........................♥
..................♥
.............♥
.....♥
...
نایت اسکین
انشاءالله هزار ساله شی عشقم!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۹۲ ساعت 21:2 توسط مریم |


تولد عزیزم

تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا شمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی...

عزیزم پیشاپیش تولدت مبارک انشاالله صدساله شی

ما که امسالم پیشت نیستیم ولی برات جبران میکنیم

   بووووووووووووووووووووووووووووووووووس

 

 

 2014.gif

 

 

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

 

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ فروردین۱۳۹۲ ساعت 15:6 توسط مریم |


یادتو!

چه روز هایی بی بهانه به یادت بودم

چه روزهایی را بی تو در خلوت خود سرکردم

چه روزهایی را به یادت از خواب پریدم

اما افسوس ندیدمت... چه حس غریبی بود ....

ساکت نشستمو افسرده می شدم اما نبودیُ تو

حس غریبی بود من عاشقت شدم

روزها رد کردمو اما نبدی ُ تو

افسوس ک ندانسته این روزها ردکردی

چه عاشقانه با نگاهم صدایت کردم

اما چه غریبانه نگاهت را دزدیدی...

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ فروردین۱۳۹۲ ساعت 14:37 توسط مریم |


فقط بخاطر عشقم...................................

 

باغِ آينه : احمد شاملو                     
من
برمي‌خيزم!

چراغی در دست، چراغی در دل‌ام

زنگار روح‌ام را صيقل مي‌زنم
آينه‌ای برابر آينه‌ات مي‌گذارم
         

تا با تو
ابديتي بسازم!

 

 

چراغي به دست‌ام چراغي در برابرم
من به جنگ سياهي مي‌روم
گهواره‌های خسته‌گی
از کشاکش رفت‌وآمدها
بازايستاده‌اند،
و خورشيدي از اعماق
کهکشان‌های خاکسترشده را روشن مي‌کند.

*****
فريادهای عاصي آذرخش،
هنگامي که تگرگ
در بطن بی‌قرار ابر
نطفه مي‌بندد
و درد خاموش‌وار تاک
هنگامي که غوره‌ی خُرد
در انتهای شاخسار طولانی پيچ‌پيچ جوانه می‌زند،
فرياد من همه گريز از درد بود
چرا که من در وحشت‌انگيزترين شب‌ها آفتاب را به دعائی نوميدوار
طلب می‌کرده‌ام

*****
تو از خورشيدها آمده‌ای ، از سپيده‌دم ها آمده‌ای
تو از آينه‌ها و ابريشم‌ها آمده‌ای

 

 


در خلائی که نه خدا بود و نه آتش، نگاه و اعتماد تو را به دعائی
نوميدوار طلب کرده بودم

جريانی جدي
در فاصله‌ی دو مرگ
در تهی ميان دو تنهائی
نگاه و اعتماد تو بدين‌گونه است!

*****
شادی تو بیرحم است و بزرگوار
نفس‌ات در دست‌های خالی من ترانه و سبزی‌ست
من
برمي‌خيزم!

چراغی در دست، چراغی در دل‌ام
زنگار روح‌ام را صيقل مي‌زنم
آينه‌ای برابر آينه‌ات مي‌گذارم
تا با تو
ابديتي بسازم.

 

                                                                                           ۲/۱۹

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ آذر۱۳۹۱ ساعت 23:13 توسط مریم |


سخنی از کورش کبیر


مردم اغلب بی­ انصاف، بی ­منطق و خودمحورند ولی آنان را ببخش، اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه­ های پنهان متهم می­کنند ولی مهربان باش، اگر شریف و درستکار باشی فریبت می­دهند ولی شریف و درستکار باش، نیکی­ های امروزت را فراموش می­ کنند ولی نیکوکار باش، بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد و در نهایت می­ بینی که هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم."
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ مهر۱۳۹۱ ساعت 17:53 توسط مریم |


* عشق و ثروت و موفقیت *

 

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ مهر۱۳۹۱ ساعت 17:31 توسط مریم |


گوش کن!

در حضور واژه های بی نفس


صدای تیک تیک ساعت را گوش کن


شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

 

 

 

ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است

 

 

+ نوشته شده در شنبه ۲۲ مهر۱۳۹۱ ساعت 21:41 توسط مریم |


" هرگز"

نه تو می مانی نه اندوه و نه غم و نه هیچ یک از مردم این آبادی ،ب حباب نگران لب

 یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت، غصه هم میگذرد آن

چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند. لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه

مپوشان هرگز .

 

"سهراب سپهری "

+ نوشته شده در شنبه ۲۲ مهر۱۳۹۱ ساعت 21:28 توسط مریم |